عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

140

رساله افيونيه ( فارسى )

و در معالجات مذكوره از ديسقوريدوس است كه « 1 » تخم ترب و خردل و تخم انجره « 2 » داخل مىكنند و وى گويد هر حرّيف مقطّع ، نافع است و ترب را نيز ذكر كرده و تخم پياز و سير و مثروديطوس و ترياق كبير و سجزينا و مانند اينها و ترياق افيون نافع است « 3 » و « 4 » گفته كه جوهر اين دوا « 5 » ارضى يابس است و مقرّر است كه برودت ، از شأن او اين است كه در جسم رطب احداث بياض مىكند و در جسم يابس احداث سواد و از اين جهت يابس ، اشدّ ردائت مىباشد ؛ جهت آنكه برودت و يبوست او مفرط است امّا سفيد ، برودت او بسيار شدّت ندارد همچنين يبوست او ، و الّا سفيد نمىبود ؛ از اين جهت است كه سفيد اين دوا ، احمد و اسلم است چه به اعتدال اقرب است « 6 » و نيز « 7 » احمر اين دوا مثل سياه نيست بلكه ادون و انزل از او است ( در خروج از اعتدال ) « 8 » و از ابيض ، اقوى و اشدّ است « 9 » . حقير مىگويد : اگر چه اكثر مقدّمات اين كلام حقّ است و نتيجه نيز حق ( است ) « 10 » امّا نه از آن جهت كه از آن مقدّمات لازم آيد و بيانش آنكه اگر چه برودت در جسم يابس مقتضى سودا است امّا مىتواند بود كه مقتضيّات حرارت چيزى چند باشد كه معارضه كند با مقتضى برودت يا غلبه كند و اين هنگام معتدل باشد يا حارّ ، نه بارد و نظير اين در طبيعت افيون « 11 » گفته شد به آن رجوع بايد كرد . ديگر رطوبتى كه سبب آن مىشود كه از تأثير برودت « 12 » بياض حاصل مىشود غير رطوبت بالقوّه است كه دوا به واسطهء آن مرطّب مىباشد ؛ جهت

--> ( 1 ) . ل و آ : و در معالجات منقوله از ديسقوريدوس ( 2 ) . ل : انجير ( 3 ) . ل و آ : + ربما يتحجوا ربما نفعو و مىگويد كه علاج آن به قى آوردن است . و بغدادى در علاج اين همان كه ديسقوريدوس گفته و ذكر كرده و مىگويد شاهدت من اكل ربع رطل من احمر سكر و لم يفعل فيه طائلا ( 4 ) . ل : و قرشى ؛ آ : قريشى ( 5 ) . ل و آ : + اعنى بنج ( 6 ) . ل و آ : به واسطهء آنكه اقرب است به اعتدال ( 7 ) . ل و آ : بنابراين ( 8 ) . ل و آ ( 9 ) . ل و آ : و از ابيض اقوى است پس جهت او اين كمتر از اسود است در ردائت و زياده از ابيض است ( 10 ) . ل و آ ( 11 ) . ل و آ : در افيون و طبيعت او ( 12 ) . الف : در برودت